چند دقیقه پیش به پیشنهاد دوستانم بازی ای که به هیچ وجه دل خوشی ازش نداشتم تموم کردم ، دلیل خاصی برای بازی نکردن نداشتم ، ولی یه حسی راضی نبود به این بازی
از عنوان سری بازی های آنچارتد خیلی خوشمان می آید ، اسم های تاریخی و در عین حال حماسی دارند ، بی برنامه 4 ؛ عاقبت یک دزد ، بازی برای کنسول نسل هشتم پلی استیشن است.
عاقبت یک دزد : 
وقتی اولین بار این عنوان رو خوندم حدس میزدم شخصیت اصلی بازی یا یکی از شخصیت های کمکی بازی کشته می شود یا میمیرد ، ولی اینطور نبود...
در طی بازی به دنبال دو گنج هستید 
  1. برادر شخصیت اصلی (sam)
  2. گنج طلا (Avery Treasure)
در واقع شما باید گنج واقعی را قربانی برادرتان کنید ، که این کار را هم میکنید با کمال میل ،برای آزادی برادرتان از دست دزد ها باید به آنها گنج طلایی بدهید ،
 اما در مراحل بازی به کمک برادرتان به گنجی میرسید که برای دو دزد دریایی ای است که سر ده دزد دریایی دیگر را کلاه گذاشته اند ، و در آخر همدیگر را برای طمع و گنج کشتند ، حالا شما و برادرتان در حال مبارزه با دشمن اصلی بازی در گنج قوطه ورید ، هرچه به او میگویید سرنوشتمام مثل آن دو دزد دریایی می شود ، او حرف گوش نمیکند ، یهو چشمش به جسد آن دو دزد دریایی در بالای گنج ها میوفتد ، چند ثانیه مکث می کند و با شدت و قدرت بیشتر به ما حمله میکند ، کم کم کشتی ای که گنج در آن است در حال آتش سوزی و غرق شدن در آب است ، شما دشمن را میکشید و برادر مجروحتان را به بیرون می کشید ولی کل گنج به زیر آب می رود و بیشترشان می سوزد ، حالا شما تنها گنج برادر را دارید که از اول داشتید ، کوه خراب می شود و شما حتی فرصت گرفتن یک سکه از آن گنج بی پایان ندارید شما بلا فاصله از کشتی و کوه خارج می شوید و کوه خراب می شود ، و به آغوش خانواده بر میگردید

 در طمع چیزی نیست ، این بازی درس بزرگی به همگان می دهد